تبليغاتX
اتَاخ وبلاگ جامع لغات و اصطلاحات محلاتی

به وبلاگ جامع لغات و اصطلاحات محلاتی خوش آمدید

لغت مَندَمور یکی از لغات ناشناخته و بسیار قدیمی شهر محلات است .

منبع : www.Attakh.blogfa.com

ریشه لغت!

این لغت که به معنی سرگردانی و سردرگمی میباشد . احتمالا از یک ترکیب وصفی تشکیل شده که آن را به افراد سرگردان نسبت میدهند . احتمال میرود {مَند} از لغت مانند گرفته شده و {مور} هم به معنی مورچه میباشد . یعنی فردی را که سرگردان است به مورچه ای تشبیه میکنند که راه خود را گم کرده و نمیداند چه بکند .

معانی و کاربرد

همانطور که گفتیم مَندَمور برای افرادی که دچار سردرگمی شده اند به کار میرود .

به عنوان مثال از شخصی محلاتی میپرسند : احوال پسرت چطوره ؟ حال اگر فرزندش در زندگی دچار سرگردانی باشد و یا مثلا منتظر چیزی باشد شخص محلاتی در جواب خواهد گفت : «بد ، نی همینجور مَندَموره » (بد نیست همینطور مَندَمور است)

و این جمله زیبا بدین معناست که حال پسرم بد نیست و فقط سردرگم و سرگردان است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 9:17  توسط علیرضا | 

لغت {رَمَند} عموما به تنهایی کاربرد و معنایی ندارد و بیشتر در جملات به کار میرود و معنا پیدا میکند .

ریشه لغت

این لغت خوشبختانه ریشه ای هم ندارد و ۱۰۰٪ محلاتی میباشد (من درآوردی نیست ٬ محلاتی است )

معانی و کاربرد ها

{رَمَند} برای اشیا

تعریف اولیه : لغت {رَمَند} در محلاتی به یک شی نسبت داده میشود که در یک محدوده جغرافیایی خاص موجود نباشد .

اگر در تعریف اولیه دقت کنیم متوجه خواهیم شد که این تعریف با معنی یک لغت دیگر آمیخته شده و منحصر به خودش نیست ٬ بله لغت نافور شدن که آن را هم به یک شی نسبت میدادیم که در یک جا وجود نداشته باشد پس این نمیتواند تعریف کاملی باشد .

تعریف کامل : در مورد نافور که در اینجا توضیح داده شد گفتیم نافور به اجناسی در بازار اطلاق میشود که قبلا بوده اند و حالا نایاب شده اند ولی {رَمَند} از معنی دیگری حکایت دارد و بر خلاف نافور به اجناسی اطلاق میشود که به طور کلی در یک محدوده نباشد ٬ نه اینکه فقط نباشد بلکه موقعیت آن منطقه مناسب آن جنس نباشد .

بیان مفهوم لغت {رَمَند} کاری بس مشکل است که در ادامه سعی میشود با مثالی آن را تا حدودی بیان کنیم .

به طور مثال شخصی در بازار میوه و تربار دنبال مغازه گوشت فروشی (قصابی) میگردد ٬ خوب کاملا واضح است که موقعیت بازار میوه و تربار با گوشت جور در نمی آید پس این شخص که از ابتدا هم بیهوده به آنجا رفته بوده با کمی گردش و نا امید شدن ٬ با زبان شیرین محلاتی به این واقعیت اعتراف میکند و میگوید :«اصلا رمندش نی» -----> اصلا رمندش نیست . یعنی : در این موقعیت گوشت وجود ندارد .

از جمله بالا به چند نکته میرسیم که باید در جایی که میخواهیم {رَمَند} را به کار ببندیم حتما به آنها دقت کنیم تا جمله صحیح و بدون نقصی را بگوییم .

۱ - {رَمَند} خود به تنهایی جای فاعل(گوشت) را میگیرد و فاعل به صورت ضمیر متصل {ش} ظاهر میشود----> «رمندش»

۲ - {رَمَند} در ۸۰٪ مواقع با این ترکیب به کار میرود نه بیشتر و نه کمتر ---->«رمندش نی»

توضیح بند ۱ و ۲ :یعنی ما فقط در جایی حق استفاده از {رَمَند} را داریم که هدف از پیش مشخص باشد و به هیچ وجه نباید هدف را با {رَمَند} همزمان در یک جمله به کار ببندیم به طور مثال اگر شخصی به همان فرد که در بازار میوه و تربار دنبال گوشت بود برسد و از او بپرسد که اینجا چه کار داری ٬ اگر او اصرار زیادی در به کار بردن {رَمَند} داشته باشد اول باید داستان به دنبال گوشت آمدنش را تعریف کند و وقتی هدف را مشخص کرد میتواند در آخر بگوید :«اصلا رمندش نی» و به هیچ وجه نباید مثلا بدون توضیحات بگوید : «{رَمَند} گوشت نیست » و یا « گوشت رمندش نیست » یا هر جمله دیگری غیر از جمله اول که از نظر دستور زبان محلاتی کاملا اشتباه است .

۳ - {رَمَند} بیشتر در مواقعی گفته میشود که دو نفر با هم به دنبال جنسی باشند که در این صورت هدف برای هر دو مشخص است و هر کدام زودتر پیش دستی کند میتواند جمله «رمندش نی» را به طرف مقابل بگوید .

{رَمَند} برای اشخاص

{رَمَند} در کاربرد خود برای اشخاص با بیان حالتی که شخص به آن میلی ندارد ظاهر میشود .

به طور مثال به شخصی میگویند : به فلان مکان میروی اگر شخص میلی برای رفتن به آنجا نداشته باشد خواهد گفت :«رمندم نی» (رمندم نیست ) که این جمله میتواند به معنی این باشد که شخص میلی به رفتن به آنجا ندارد و یا در مسیر و موقعیتش نیست .

از بررسی کاربرد {رَمَند} برای اشخاص نیز به همان نتایج بند 1و2و3 خواهیم رسید البته با کمی تغییر که ممکن است ناشی از تغییر مفعول و نوع ضمیر متصل به واژه {رَمَند} باشد .

خلاصه مطالب

{رَمَند} یک لغت ۱۰۰٪ محلاتی است و در ترکیب جمله ای «رمندش نی» یا «رمندم نی»به کار میرود و نباید نیاز به توضیحات بیشتری داشته باشد و به مفهوم عدم موجودیت یک جسم در یک منطقه به دلیل غیر متعارف بودن آن منطقه برای آن جسم است و برای اشخاص به معنی عدم تمایل شخص به انجام کاری میباشد .

خیلی سعی شد مفهوم {رَمَند} رسانده شود ولی هنوز اساتید زبان شناس نیز نتوانسته اند تعریف قابل فهمی در مورد این پدیده زبان محلاتی بیان کنند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 15:37  توسط علیرضا | 

منبع :  www.Arzeshmand.blogfa.com

لغت شِرَّه به تکه ای از پارچه گفته میشود که در اکثر موارد از پارچه مرجع پاره شده باشد و اگر هم بریده شده خیلی نامنظم بریده شده باشد .

آن چیزی که پس از گفتن لغت شِرَّه در ذهن یک محلاتی پدید می آید تکه ای دراز از یک پارچه است که به طرز فجیعی برش خورده باشد .

محلاتی ها لغت جُل را هم به پارچه های کهنه نسبت میدهند (جُل کهنه : پارچه ای که کهنه است / جُل دستگیره : پارچه ای به درد نخور که با آن قابلمه داغ را از روی گاز برمیداشتند) جُل یک لغت فارسی به معنی کهنه و قدیمی است  ولی وجه تمایز جُل و شِرَّه همان دراز بودن شِرَّه است که جُل این ویژگی را ندارد .

مثلا اگر دست یک محلاتی زخم شده باشد و محلاتی دیگر بخواهد زخم را ببندد ممکن است از اطرافیان خود درخواست یک شِرَّه بکند به این صورت : «یه شِرَّه بیارین تا زخمش را ببندم» و مقصود از شِرَّه پارچه ایست که دراز باشد و در عین درازی به دردی هم نخورد و کهنه باشد .

شِرَّه را بیشتر برای بستن به جایی استفاده میکنند . از دیگر موارد کاربرد شِرَّه برای کروات به دلیل همین خاصیت دراز بودن و بی خاصیت بودن آن است در ضمن به برخی لباس ها هم که کهنه و پاره باشند شِرَّه گفته میشود مثلا اگر کسی لباس پاره پاره ای پوشیده باشد میگویند : «شِرَّه پوشیده »

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 17:49  توسط علیرضا | 
این شعر ٬ کار یکی از دوستان است که لطف کردند و ما را شایسته ی قرار دادن آن دانستند .

منبع : www.Attakh.blogfa.com

بگویم وصف یک شهر زیبا                           که دارد مردمی خوب و شکیبا
من اول گویم از آن چشمه سارش                که جاری هست  سوی مردمانش
همین چشمه که گویم گر ندیدی                 چنان وصفش کنم تا تو ببینی
سر آغازش بگویم در زمین است                  که جانا خصلت چشمه همین است
به زیر آن درختان جوشد آن رود                    که گر خواهی بفهمی هست این زود
درختانی بزرگ و خوب و زیبا                        که رنگ آن بود هم رنگ خضرا
عظیم و الجثه و خوب و تنومند                     که انسان می شود از آن برومند
که نام این درختان بوده چنار                       ز وزن و قافیه هم وزن منار
بجوشد روز و شب این چشمه ی آب             بدون وقفه و پر پیچو پر تاب
در اطرافش ز زیبایی کم نباشد                    بهشت است ای عزیز لافی نباشد
کمی پائین بیایی از همانجا                        بله سر چشمه را گویم، همانجا
رسی تازه به جای خوب و پاکش                  امامان زاده ی فضل و یحیایش
در این صحن امامان زادگانش                       که من بوسم همی آن خاکهایش
شوی آرام چون جای پاکیست                     بیا زودی تو هم جای تو خالیست
کمی پایین بیایی سوی میدان                    رسی بر یک چنار چون کوه جولان
همین نام چنار بر آن مکان است                  که  مله بالا نیز بر آن سوار است
از آنجا رو به سمت راست ای دوست             رسی بر جای دیگر، آبروئه اوست
که نام این محله از قدیمان                          رسیده بر من  از آن  پدران
از اینجا من چه گویم جای پاکیست               که هفتاد و دو شهید جاش خالیست
از این محله و کوچه بازار                             بزرگ انسان هایی رفته پیکار
دگر کافیست ای جان صحبت از این               که هست جاهای زیبا یک دو سه جین

از آبروئه به پائین تر بیائیم                           نگاهی کن رسیدیم ، ما بازاریم
بازاری قدیمی نامش وحید است                  که بازاری دگر هم آن حمید است
ز اجناس تریکو من چه گویم                        که ارزان است و من سفید رویم
اگر خواهی خری سوغات اینجا                    بخر حلوا با ارده مربا
اگر نه گل ببر سوی دیارت                           که اینجا هست گل در حد زیادت
که شهر ما به گل مشهور باشد                   که از گل و گیاه چیزی کم نباشد
ز بازار آمدیم بیرون عزیزم                            دگر رسیده ایم بر مله زیرم
که من در این محله زاده گشتم                   که حرف از خود نباشد مشت مشتم
از این میدان روی سوی دلیجان                   رسی بر یک دو راهی جان جانان
از آنجا سمت چپ گیرو سریع رو                  که راه باشد کمی دورو ماشین رو
پس از یک ربع رسی بر آب گرمش               که دارد آب گرمو خوب و نرمش
اگر داری مرض هستش شفا بخش              مثل آن آب پاک چشمه سارش
دگر نوبت رسد بر نام شهرم                       فراموشش نکن و گرنه قهرم
که نامش هست زیبا این محلات                 به شهر گل معروف است محلات
به لاتین گفته اند فلاور سیتی                    نباشد دیگر اینجا از من بیتی 
بیا زودتر اگر خواهان آنی                            که هستیم منتظر بر میهمانی

با تشکر از شاعر توانمندش که متاسفانه اسمشان را نمیدانیم ولی قرار است بگویند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 8:7  توسط علیرضا | 

واجِروُ   ولاجیبی

 منبع : www.Attakh.blogfa.com

کلمه {واجرو}  حکایت دارد از برعکس بودن یا برعکس شدن چیزی یا کسی و کلمه {ولاجیبی} نیز با همین مضمون ولی بیشتر برای اشخاص به کار میرود .

معانی کاربرد ها

کلمه {واجرو } همانطور که گفته شد به معنی بر عکس شدن چیزی یا کسی است و در جمله ها اینگونه به کار میرود . مثلا : شخصی لباسش را برعکس یا پشت و رو پوشیده در این وضعیت اگر یک محلاتی او را ببیند بر اساس حس بشر دوستانه خود به او میگوید :« لباست را واجرو پوشیدی »  یعنی لباست را برعکس پوشیدی .

گذشته از کاربرد این لغت برای غیر جاندار برای جاندارد نیز به کار میرود که برعکس شدن جاندار بیشتر به بر عکس شدن اخلاقی یک شخص اشاره دارد نه بر عکس شدن ظاهری که مثال آن به این ترتیب قابل بیان است مثلا :  فرض کنید بچه ای که ذاتا خیلی ساکت است را به یک میهمانی میبرند ، بااین که فرض مسئله این است که بچه ساکت است ، حضور برخی همسالان کودک در میهمانی باعث شکستن این فررضیه شده و لذا کودک به شکل اعجاب انگیزی شروع به شیطنت میکند به طوری که تعجب همگان را بر می انگیزد و به کلی از این رو به آن رو میشود . پدر بچه برای جلوگیری از بهت زدگی بیش از حد سایرین و نیز دفاع از حیثیت خودش ضمن رفتن چشم غره ای به فرزندش احتمالا میگوید : « اینجوری خو نبود ، تا چشمش به یه نفر میفته واجرو میشه »  یعنی این بچه اینگونه نبوده و نخواهد ماند و فقط در صورتی این واقعه رخ خواهد داد که همسالان خود را ببیند که پدر این وضعیت را {واجرو} شدن فرزندش مینامد .

منبع : www.Attakh.blogfa.com

در مورد {ولاجیبی} باید گفت این لغت همان معانی {واجرو} را دارد فقط با این تفاوت که {ولاجیبی} منحصرا برای اشخاص به کار میرود ( البته این را هم نمیتوان به جرات گفت) و از نظر معنی تفاوتی با {واجرو} ندارد به عنوان مثال در همان مثال در بالا در تعبیر پدر از {واجرو} شدن فرزندش ، دست پدر در توصیف رفتار ناگهانی کودک کاملا باز است و میتواند هرکدام از لغات {واجرو} یا {ولاجیبی} را که میخواهد به کار ببرد و مثلا بگوید : « اینجوری خو نبود ، تا چشمش به یه نفر میفته ولاجیبی میشه »

چه فرقی کرد و چرا دوتا ؟

در مورد این سوال که چه فرقی میان {ولاجیبی} و {واجرو} است و اینکه وقتی {واجرو} میتواند نقش خود را هم برای جاندار و هم غیر جاندارد به خوبی ایفا کند چه نیازی بود که لغت {ولاجیبی} متولد شود چندین تعبیر وجود دارد

برخی بر این عقیده اند که به علت کاربرد وسیع این لغت در زبان محلاتی محلاتی ها برای بیان برعکس شدن دو لغت درست کردند تا هر کس هر کدام به ذهنش رسید بگوید و به این صورت تنوع در گفتار نیز به وجود خواهد آمد ( به یه چیز میگوییم {واجرو} به دو تا چیز میگوییم {ولاجیبی} و به همین صورت ).

اما از دیدگاه دوم باید گفت این ما هستینم که در امانت گذشتگان خود خیانت کردیم ! و آن را به این شکل در آوردیم ،  اصلا چه معنی دارد که برای یک مفهوم دو لغت آن هم در زبان فصیح محلاتی وجود داشته باشد باید بگوییم در ابتدا {واجرو} منحصرا برای غیر جاندارر و {ولاجیبی} برای جاندارد به کار برده میشده و در اثر گذشت زمان ما این لغات را به جای هم به کار بردیم تا آنجا که امروز فرقی برای این دو قائل نیستیم و اصلا با عقل هم جور در نمی آید که محلاتی ها لغتی را بیهوده وارد زبان شیوای خود کرده باشند .

خلاصه مطالب :

{واجرو} و {ولاجیبی} هردو یک مفهوم را دارند و به معنی برعکس شدن چیزی یا کسی چه از نظر ظاهری و چه از نظر اخلاقی میباشند .

دانلود کنید کلیه صداها و تصاویر موجود در این پست را باحجم ۳۱۳ کیلوبایت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 14:58  توسط علیرضا | 
 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ

درباره اتاخ

وبلاگ جامع لغات و اصطلاحات محلاتی

کلمه ی اتَاخ کلمه ای است محلاتی که از تعجب زیاد سرچشمه میگیرد. کلمه اتَاخ معادل فارسی ندارد ولی گاهی اوقات با کلماتی مانند ای بابام یا نه بابا سعی میشود تعجب زیاد را منتقل کنند اما هیچ چیز مانند اتاخ نمی تواند بازگوی این کلمه مهم باشد


::توجّه توجّه::

توضیحاتی راجع به این وبلاگ برای رفع برخی ابهامات حتما کلیک کنید

::دایره المعارف::

دایره المعارف محلاتی برای اولین بار در ایران کلیک کنید

نوشته های پیشین

اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

آرشیو موضوعی

دایره المعارف محلاتی برای موبایل( اولین بار در ایران)
الوغون
جوش و لاتجم
که بگی جه
جول جول
گزرو
فوشنه
دنل_گراته_دجاک
اتاخ
کراندن
کلاشیدن
افرون
دال
سنگاله ساسه سوله سیاله سوکله سوساله سول
اوگار_بارت
سولنگ
اله
به یوت خود نی
دال را به دو دادن
واچق
چول_تنده_تاپنه_نیم یو_ابور_لزم_بوزقله
شعر زیبای محلاتی
هرم_پرتم
سول به آسمان گذاشته
شوشال_شاشه_جوجو
اصطلاح پر كاربرد اووه!!
هِبره
دولّخ
لَت خوردن ، لَب پَر شدن
تناس گذاشتن
نافور
کِوَرَه ، سِرَّه ----» دانقله
پَسِلَه
واجِروُ_ولاجیبی
شِرَّه
رَمَند
مَندَمور

پیوندها

ارزشمند
رسول رضایی
گزرو نیوز
مسائل فرهنگي اجتماعي سياسي محلات
اطلاعات گیاهان داروئی
عکاس جون
وبلاگ امامزاده فضل ويحيي شهرستان محلات
الغدیر(فرهنگی مذهبی)
فروشگاه محصولات فرهنگی جام جم

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

هر گونه كپي برداري از مطالب اين وبلاگ بدون ذكر منبع شرعا و قانونا اشكال دارد و پيگرد قانوني دارد