کلاشیدن

اینبا به بررسی اصطلاح کلاشیدن میپردازیم:

کلاشیدن در محلات در اصل به جای فعل خاراندن به کار می رود و تمام حالات یک فعل را دارد

میکلاشه==میخاره            یا در حالت امر( بکلاشون== بخارون)

مثال : به طور مثال دست فردی شکسته و حالا خوب شده و دکتر گچ دست او را باز میکند و از او میپرسد «دستت خوبه درد نداری؟» در این حالت اگر دست شخص بخارد اینگونه جواب میدهد که:«چیزیش نی فقط جَختی میکلاشه»

در مثال بالا جَختی به معنی کمی است و میکلاشه به معنی میخاره به کار برده شده که مفهوم را به طور کامل رسانده.

توجه:(دکتر باید محلاتی باشد)

اُفرُون

اینبار به بررسی اصطلاح اُفرُون میپردازیم:

این اصطلاح به معنی اصرار زیاد بر انجام کاری است که از آن به گیر دادن نیز یاد میشود.

مثلا اگر کودکی اصرار زیاد کند که چیزی را برای او بخرند و کسی به حرف او گوش ندهد و کودک به کار خود ادامه دهد در این حالت میگویند :«کودک اُفرون کرده»

کلمه اُفرون بیشتر به صورت فعل به کار میرود و به تنهایی معنی ندارد ( اُفرون کردم و... ) .

دال

اینبار به بررسی اصطلاح دال می پردازیم:

دال در محلات سه کاربرد کاملا متفاوت دارد که هر یک در جای مخصوصی کاربرد دارد.

دال: ۱- نوبت ۲- نام حیوان ۳- عادت کردن

۱ـ یکی از کاربرد های دال به معنی نوبت است نوبت همچنین در محلات با کلمه پسّا هم ادا میشود .

دال من است یا پسّای من است = نوبت من است

۲ـ در محلات به کرکس سیاه هم دال میگویند که این هم یکی از کاربرد های دال است.

۳ـ یکی از کاربرد های جالب دال به معنی عادت کردن است که با ذکر مثالی آن را توضیح میدهیم:

مثال : مثلا روزی گربه ای از در وارد خانه ای میشود سراغ یخچال میرود و چیزی بر میدارد اگر گربه در روزهای آینده نیز این کار را تکرار کند یا به عبارتی به این کار عادت کند میگویند (گربه دال شده).

دال همچنین برای هر کاری که به نحوه بالا انجام شود کاربرد دارد به طور مثال دزدی که دزدی خود را برای چند بار تکرار کند صفت دال را به او نسبت میدهند