شِرَّه

منبع :  www.Arzeshmand.blogfa.com

لغت شِرَّه به تکه ای از پارچه گفته میشود که در اکثر موارد از پارچه مرجع پاره شده باشد و اگر هم بریده شده خیلی نامنظم بریده شده باشد .

آن چیزی که پس از گفتن لغت شِرَّه در ذهن یک محلاتی پدید می آید تکه ای دراز از یک پارچه است که به طرز فجیعی برش خورده باشد .

محلاتی ها لغت جُل را هم به پارچه های کهنه نسبت میدهند (جُل کهنه : پارچه ای که کهنه است / جُل دستگیره : پارچه ای به درد نخور که با آن قابلمه داغ را از روی گاز برمیداشتند) جُل یک لغت فارسی به معنی کهنه و قدیمی است  ولی وجه تمایز جُل و شِرَّه همان دراز بودن شِرَّه است که جُل این ویژگی را ندارد .

مثلا اگر دست یک محلاتی زخم شده باشد و محلاتی دیگر بخواهد زخم را ببندد ممکن است از اطرافیان خود درخواست یک شِرَّه بکند به این صورت : «یه شِرَّه بیارین تا زخمش را ببندم» و مقصود از شِرَّه پارچه ایست که دراز باشد و در عین درازی به دردی هم نخورد و کهنه باشد .

شِرَّه را بیشتر برای بستن به جایی استفاده میکنند . از دیگر موارد کاربرد شِرَّه برای کروات به دلیل همین خاصیت دراز بودن و بی خاصیت بودن آن است در ضمن به برخی لباس ها هم که کهنه و پاره باشند شِرَّه گفته میشود مثلا اگر کسی لباس پاره پاره ای پوشیده باشد میگویند : «شِرَّه پوشیده »

یک شعر زیبا در وصف محلات

این شعر ٬ کار یکی از دوستان است که لطف کردند و ما را شایسته ی قرار دادن آن دانستند .

منبع : www.Attakh.blogfa.com

بگویم وصف یک شهر زیبا                           که دارد مردمی خوب و شکیبا
من اول گویم از آن چشمه سارش                که جاری هست  سوی مردمانش
همین چشمه که گویم گر ندیدی                 چنان وصفش کنم تا تو ببینی
سر آغازش بگویم در زمین است                  که جانا خصلت چشمه همین است
به زیر آن درختان جوشد آن رود                    که گر خواهی بفهمی هست این زود
درختانی بزرگ و خوب و زیبا                        که رنگ آن بود هم رنگ خضرا
عظیم و الجثه و خوب و تنومند                     که انسان می شود از آن برومند
که نام این درختان بوده چنار                       ز وزن و قافیه هم وزن منار
بجوشد روز و شب این چشمه ی آب             بدون وقفه و پر پیچو پر تاب
در اطرافش ز زیبایی کم نباشد                    بهشت است ای عزیز لافی نباشد
کمی پائین بیایی از همانجا                        بله سر چشمه را گویم، همانجا
رسی تازه به جای خوب و پاکش                  امامان زاده ی فضل و یحیایش
در این صحن امامان زادگانش                       که من بوسم همی آن خاکهایش
شوی آرام چون جای پاکیست                     بیا زودی تو هم جای تو خالیست
کمی پایین بیایی سوی میدان                    رسی بر یک چنار چون کوه جولان
همین نام چنار بر آن مکان است                  که  مله بالا نیز بر آن سوار است
از آنجا رو به سمت راست ای دوست             رسی بر جای دیگر، آبروئه اوست
که نام این محله از قدیمان                          رسیده بر من  از آن  پدران
از اینجا من چه گویم جای پاکیست               که هفتاد و دو شهید جاش خالیست
از این محله و کوچه بازار                             بزرگ انسان هایی رفته پیکار
دگر کافیست ای جان صحبت از این               که هست جاهای زیبا یک دو سه جین

از آبروئه به پائین تر بیائیم                           نگاهی کن رسیدیم ، ما بازاریم
بازاری قدیمی نامش وحید است                  که بازاری دگر هم آن حمید است
ز اجناس تریکو من چه گویم                        که ارزان است و من سفید رویم
اگر خواهی خری سوغات اینجا                    بخر حلوا با ارده مربا
اگر نه گل ببر سوی دیارت                           که اینجا هست گل در حد زیادت
که شهر ما به گل مشهور باشد                   که از گل و گیاه چیزی کم نباشد
ز بازار آمدیم بیرون عزیزم                            دگر رسیده ایم بر مله زیرم
که من در این محله زاده گشتم                   که حرف از خود نباشد مشت مشتم
از این میدان روی سوی دلیجان                   رسی بر یک دو راهی جان جانان
از آنجا سمت چپ گیرو سریع رو                  که راه باشد کمی دورو ماشین رو
پس از یک ربع رسی بر آب گرمش               که دارد آب گرمو خوب و نرمش
اگر داری مرض هستش شفا بخش              مثل آن آب پاک چشمه سارش
دگر نوبت رسد بر نام شهرم                       فراموشش نکن و گرنه قهرم
که نامش هست زیبا این محلات                 به شهر گل معروف است محلات
به لاتین گفته اند فلاور سیتی                    نباشد دیگر اینجا از من بیتی 
بیا زودتر اگر خواهان آنی                            که هستیم منتظر بر میهمانی

با تشکر از شاعر توانمندش که متاسفانه اسمشان را نمیدانیم ولی قرار است بگویند.

واجِروُ_ولاجیبی

واجِروُ   ولاجیبی

 منبع : www.Attakh.blogfa.com

کلمه {واجرو}  حکایت دارد از برعکس بودن یا برعکس شدن چیزی یا کسی و کلمه {ولاجیبی} نیز با همین مضمون ولی بیشتر برای اشخاص به کار میرود .

معانی کاربرد ها

کلمه {واجرو } همانطور که گفته شد به معنی بر عکس شدن چیزی یا کسی است و در جمله ها اینگونه به کار میرود . مثلا : شخصی لباسش را برعکس یا پشت و رو پوشیده در این وضعیت اگر یک محلاتی او را ببیند بر اساس حس بشر دوستانه خود به او میگوید :« لباست را واجرو پوشیدی »  یعنی لباست را برعکس پوشیدی .

گذشته از کاربرد این لغت برای غیر جاندار برای جاندارد نیز به کار میرود که برعکس شدن جاندار بیشتر به بر عکس شدن اخلاقی یک شخص اشاره دارد نه بر عکس شدن ظاهری که مثال آن به این ترتیب قابل بیان است مثلا :  فرض کنید بچه ای که ذاتا خیلی ساکت است را به یک میهمانی میبرند ، بااین که فرض مسئله این است که بچه ساکت است ، حضور برخی همسالان کودک در میهمانی باعث شکستن این فررضیه شده و لذا کودک به شکل اعجاب انگیزی شروع به شیطنت میکند به طوری که تعجب همگان را بر می انگیزد و به کلی از این رو به آن رو میشود . پدر بچه برای جلوگیری از بهت زدگی بیش از حد سایرین و نیز دفاع از حیثیت خودش ضمن رفتن چشم غره ای به فرزندش احتمالا میگوید : « اینجوری خو نبود ، تا چشمش به یه نفر میفته واجرو میشه »  یعنی این بچه اینگونه نبوده و نخواهد ماند و فقط در صورتی این واقعه رخ خواهد داد که همسالان خود را ببیند که پدر این وضعیت را {واجرو} شدن فرزندش مینامد .

منبع : www.Attakh.blogfa.com

در مورد {ولاجیبی} باید گفت این لغت همان معانی {واجرو} را دارد فقط با این تفاوت که {ولاجیبی} منحصرا برای اشخاص به کار میرود ( البته این را هم نمیتوان به جرات گفت) و از نظر معنی تفاوتی با {واجرو} ندارد به عنوان مثال در همان مثال در بالا در تعبیر پدر از {واجرو} شدن فرزندش ، دست پدر در توصیف رفتار ناگهانی کودک کاملا باز است و میتواند هرکدام از لغات {واجرو} یا {ولاجیبی} را که میخواهد به کار ببرد و مثلا بگوید : « اینجوری خو نبود ، تا چشمش به یه نفر میفته ولاجیبی میشه »

چه فرقی کرد و چرا دوتا ؟

در مورد این سوال که چه فرقی میان {ولاجیبی} و {واجرو} است و اینکه وقتی {واجرو} میتواند نقش خود را هم برای جاندار و هم غیر جاندارد به خوبی ایفا کند چه نیازی بود که لغت {ولاجیبی} متولد شود چندین تعبیر وجود دارد

برخی بر این عقیده اند که به علت کاربرد وسیع این لغت در زبان محلاتی محلاتی ها برای بیان برعکس شدن دو لغت درست کردند تا هر کس هر کدام به ذهنش رسید بگوید و به این صورت تنوع در گفتار نیز به وجود خواهد آمد ( به یه چیز میگوییم {واجرو} به دو تا چیز میگوییم {ولاجیبی} و به همین صورت ).

اما از دیدگاه دوم باید گفت این ما هستینم که در امانت گذشتگان خود خیانت کردیم ! و آن را به این شکل در آوردیم ،  اصلا چه معنی دارد که برای یک مفهوم دو لغت آن هم در زبان فصیح محلاتی وجود داشته باشد باید بگوییم در ابتدا {واجرو} منحصرا برای غیر جاندارر و {ولاجیبی} برای جاندارد به کار برده میشده و در اثر گذشت زمان ما این لغات را به جای هم به کار بردیم تا آنجا که امروز فرقی برای این دو قائل نیستیم و اصلا با عقل هم جور در نمی آید که محلاتی ها لغتی را بیهوده وارد زبان شیوای خود کرده باشند .

خلاصه مطالب :

{واجرو} و {ولاجیبی} هردو یک مفهوم را دارند و به معنی برعکس شدن چیزی یا کسی چه از نظر ظاهری و چه از نظر اخلاقی میباشند .

دانلود کنید کلیه صداها و تصاویر موجود در این پست را باحجم ۳۱۳ کیلوبایت