لغتی که اینبار قصد بررسی آن را داریم شاید خیلی ها نشنیده باشند که احتمال میرود لغت قدیمی باشد و یا مربوط به قشر خاصی از محلاتی ها(ملّه بالا یا ملّه پایین یا پشت امامزاده و...) باشد.

www.Attakh.blogfa.com

لغت تناس در واقع اشاره دارد به کاهش قابل توجه یک واقعه ای که قبلا با شدت بیشتر از نظر کیفیت یا کمیت در حال رخ دادن بوده .

احتمالا ریشه!!!

ریشه این کلمه بنا به ظاهر آن و اطلاعات به دست آمده از تناسب آمده بوده که یکی از معانی تناسب یعنی سازگاری و از طرفی مشاهده میشود تناس بیشتر در مواردی به کار برده میشود که واقعه ای که قبلا زیاد خوشایند نبود و به اصطلاح منفی یا مضر بوده کمتر شده باشد یا سازگار تر شده باشد.

معانی و کاربرد ها.

از نظر معنی کلی که در بالا هم اشاره شد تناس گذاشتن(این لغت در اکثر مواقع با فعل گذاشتن به کار میرود) یعنی اثر یک واقعه نامتناسب از حالت معمولا مضرّ آن خارج گشته و به اصطلاح متناسب تر میشود که میگویند تناس گذاشته به مثال های زیر توجه کنید :

مثال ۱ :مثلا اگر باران سختی به مدت طولانی در حال باریدن باشد و بعد از چند وقت شدت باران کم شود (نه اینکه کاملا قطع شود بلکه فقط شدت آن کم شود) میگویند : «جختی تناس گذاشت » یعنی کمی کمتر شد یا کمی متناسب تر شد .

www.Attakh.blogfa.com

مثال ۲ : در یک مکانی هستید که هر روزه به یک علت خاص مثلا ایستگاه اتوبوس عده زیادی در آنجا شلوغ میکنند حالا اگر مثلا ایستگاه را به کمی آن طرف تر ببرند و شلوغی ها کمتر بشود در این حالت بنابر قاعده میگویید : « یکم تناس گذاشته » یعنی جمعیت کمی کمتر شده و یا متناسب تر شده .

خلاصه مطلب :

تناس گذاشتن به معنی کاهش قابل توجه یک واقعه نسبتا منفی (تکرار میکنم کاهش نه قطع کلی ) که به اصطلاح متناسب شدن میگویند.

نظر یادتون نره!!!